تبليغاتX
شهر غزل مردگان

شهر غزل مردگان

آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است ...

سلام بر دوستان عزیزم

منو ببخشید که مدتی گرفتار بودم و نتونستم چیزی بنویسم

 

نگاه میکنم نمیبینم

چشم مرا نگاه تو پر کرده

گوش میکنم نمیشنوم

گوش مرا صدای تو پر کرده

ای چشم من ، بدون تو نابینا

ای گوش من ، بدون تو ناشنوا

با من بمان همیشه بمان با من

با من بمان همیشه بمان با من

 

+ نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت 5:41 توسط اشک |


 

               پرستوها چرا پرواز کردید

                                            جدایی را شما آغاز کردید  

              منم میشم مثل خودت

                                              یه نا رفیق و بی وفا

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 5:53 توسط اشک |


با هر پلکی که می زنم ........ با هر اشک نیومده از چشمام .......... به یاد تو بودم .........                 

به خاطر تو زنده بودم ........... چه بد نامی هایی ............ فکر می کردم ارزششو داشته باشی .... ولی تو درست گفته بودی لیاقت منو نداشی ......... من تو رو به راحتی فراموش می کنم.............. شاید به همین راحتی نباشه ولی ........ می خوام زندگی کنم ...........با هزاران نفر دیگه ........... برای هزاران نفر دیگه...............  مثل هزاران نفر دیگه ................

برام ننویس ............... برام نباش ............... تا شاید ببخشمت....... شاید بتونم ببخشمت 

منو بگو که تو رو استثنا فرض کردمو در قلبمو به روی تو باز و برای دیگران بستم ................... تو رو تو قلبم جا دادم ................ ولی دیگه نمی خوام توش باشی وقتشه که اسباب کشی کنی .........

همه چیزمو دادم که زندگیمو داشته باشم آخه تو زندگیم بودی............

نوشته شده توسط جیسی اف

+ نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 13:25 توسط اشک |


زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نا دیدن نیست

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف

 

یادمان باشد اگر گل چیدیم

 

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار

همند .

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 18:46 توسط اشک |


سلام دوستان

میخوام براتون در پست های بعدی یک سری نامه های عاشقانه قدیمی از سالهای ۷۷ و ۷۸ به بعد بنویسم .

آیا این راز و نیازها واقعی هستند و پایدار .... یا دروغی بیش نیست .....!؟ 

 

یادمان باشد اگر گل چیدیم "عطر و برگ و گل و خار " همه همسایه دیوار به دیوار همند .......

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 18:39 توسط اشک |


در جهان گریاندن آسان است

                                         اشکی پاک کن

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 20:20 توسط اشک |


عشق مانند دریای بزرگ و خروشانی است که منظره آن همه را مجذوب می کند

اما از میان آنها که هوس شناوری در آن می کنند هر روز چندین قربانی می گیرد ....

 

به نظر شما عشق چیه ؟ جز این است که

عشق زندگی را باختن چند سالی بی هر دلیلی با هر الاغی ساختن

 

یا

عشق حریم دو نگاه  ... یا اینکه تمنای وصاله نمی دونم 

عشق تمنای دو قلبه نمی دونم ......

 

لطفا نظر دهید

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 22:37 توسط اشک |


من تازه عضو این دنیای مجازی شدم ......

+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 20:46 توسط اشک |